![]() |
![]() |
|
| (¯`''·.¸بهای عشق گزاف است به هر کس نمی دهندش ¸.·''´¯) |
|
اره درست فهمیدید این اخرین مطلبی که می گذارم تو وبلاگ راستیتش می خواستم این مطالبو 12 روز دیگه بزارم اما ماجراهایی پیش اومد که مجبور شدم زودتر خداحافظی کنم . اگه گفتم خداحافظ نه این که رفتنت سادست نه این که میشه باور کرد دوباره اخر جادست خداحافظ واسه این که نبندی دل به رویاهام بدونی با تو و بی تو همینه رسم این دنیا خداحافظ همین حالا به شرطی که بدونی تر شده چشمام نوشتن در مورد انهایی که دوستشان دارم برایم واهمه انگیز است برای روز میلادت چه چیز خوشحالت می کند ؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 16:43 توسط پارسا |
|
|
با من بمونی میشکنی این یه حقیقته عزیز تا فرصتی مونده برات از این حقیقت بگریز با من بمونی میشکنی زندگی شوخی نداره توی مسیرش یه روزی عشقمون و جا می ذاره قصه ی عشق من و تو عشق آتیش به پنبه بود عشق ستاره بود به روز عشق یه سد بود به یه رود این جا نمون اما بدون هر جا که باشی با منی خودت اینو خوب میدونی با من بمونی میشکنی با من نمون اما بدون که بی تو میگیره دلم..........
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 16:50 توسط پارسا |
|
|
عشق یعنی بعبارتی کشیدن انتظار دوباره سادگي عمق جاده ساده لوحي ديدن دوباره رفتن و نرسيدن عذاب فهميدن دوباره حنجره و بغض و لالمان قناري به تنگناي قفس بي ترانه جنبيدن دوباره حسرت رفتن هراس ماهي بركه دوباره بيم غريب در آب گنديدن تمام قصه همين است در سياهي شب از آفتاب بگوييم و شور تابيدن؟ تمام قصه همين است در جفاي خزان به غنچه دل بسپاريم و ميل روييدن؟ خوشا به تيرگي شب خيال روشن روز خوشا هواي رفتن و دوباره رفتن و نرسيدن ضياء قاسمی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 14:1 توسط پارسا |
|
|
فرا رسيدن سالروز ضربت خوردن حضرت علي و شهادتشون رو به شما دوستان تسليت عرض مي كنم تو اين شبهاي قدرما رو هم از دعاهاتون بي نصيب نگذارين و يادمون باشه سرنوشت را نمي توان از سرنوشت را در شبهاي قدر مي توان از سرنوشت ........... پس تا مي تونيم بايد ار اين فرصت ها استفاده كنيم . ............. التماس دعا.............
خدا با اسم اعظم يا علي گفت ملك در اولين دم يا علي گفت عجب سري است در خلقت كه از خاك چو برمي خواست ادم يا علي گفت عصا در دست موسي اژدها شد كليم انجا مسلم يا علي گفت مسيحا هم دم از اعجاز مي زد ز بس بيچاره مريم يا علي گفت محمد در شب معراج برخاست به قصد قرب اعظم يا علي گفت ز ليلي من شنيدم يا علي گفت به مجنون چو رسيدم يا علي گفت مگر اين وادي دارالجنون است كه هر ديوانه ديدم يا علي گفت چمن با ريزش باران رحمت دعايي كرد و او هم يا علي گفت نسيمي غنچه اي را باز مي كرد به گوش غنچه كم كم يا علي گفت علي را ضربتي كاري نمي شد گمانم ابن ملجم يا علي گفت مگر خيبر ز جايش كنده مي شد يقين انجا علي هم يا علي گفت يا علي
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 21:0 توسط پارسا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 21:13 توسط پارسا |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 13:5 توسط پارسا |
|
|
حلول ماه مبارک رمضان مبارکباد ........... شَهْرُ الرَمَضانْ آَلذي اُنزِلَ فيهِ القرآن ...........
چون بوم بر خرابه دنيا نشسته ايم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 12:37 توسط پارسا |
|
|
« البوم جديد محسن چاووشي به نام متاسفم »
هر چي ارزوي خوبه مال تو هر چي كه خاطره داريم مال من اون روزاي عاشقونه مال تو اين شباي بي قراري مال من يه بار ديگه اسلام به وسيله اديان ديگر محكوم به خشونت و اخلال در صلح جهاني شد . ديروز شنيدم كه پاپ به اسلام و پيامبر عزيزمون حضرت محمد (ص ) توهين كرده و اسلام رو تروريست معرفي كرده ....... ولي نمي دونم چرا در اين بين يه سوال ذهن منو به خودش مشغول كرده . تا حالا كدوم كشور مسلمان با كشورهاي ديگه جنگ كرده ؟ آيا تا حالا اين اسرائيل و امريكا و ........ نبودند كه به بهانه هاي بچگانه به كشورهاي اسلامي حمله مي كردند و ذخاير انها راغارت مي كردند و سرزمين هاي انها را غصب مي كردند ؟؟؟ گويي آخر الزمان است و جهان منتظر آمدن مهدي است ان لحظه كه او مي آيد و مسيح ( ع ) نزديكترين يار او خواهد بود . به اميد ان روز..........
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 22:5 توسط پارسا |
|
|
دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني .نزد خدا رفت تا روز هاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سکوت کرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت ، خدا سکوت کرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد، خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت: براي ديدن ادامه بر روي ادامه مطلب كليك كنيد ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 11:33 توسط پارسا |
|
|
ميلاد با سعادت حضرت مهدي بر شما عاشقان آن حضرت مبارك باد
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران استاد شهريار
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 21:12 توسط پارسا |
|
|
يك پنجره براي ديدن يك پنجره براي شنيدن يك پنجره كه مثل حلقه چاهي در انتهاي خود به قلب زمين مي رسد و باز ميشود به سوي وسعت اين مهرباني مكرر آبي رنگ يك پنجره كه دستهاي كوچك تنهايي را از بخشش شبانه عطر ستاره هاي كريم سرشار مي كند و مي شود از انجا خورشيد را به غربت گلهاي شمعداني ميهمان كرد يك پنجره براي من كافيست ............. « فروغ فرخزاد »
......................... دانلودیا بیان بالا...........................
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 11:10 توسط پارسا |
|
كوچه بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آيد : تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب ، آئينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا ، كه دلت با دگران است! تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! با تو گفتم : "حذر از عشق؟ ندانم! سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم! روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم، تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم" باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! اشكي ازشاخه فرو ريخت مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت! اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد، يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم! بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشيم فريدون مشيري
دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد . اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت : مراقب چشماي من باش!!!!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 21:9 توسط پارسا |
|
|
اینم البوم محشر مهران احراری قسمت اول ویدئو کنسرت شادمهر در تورنتو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 11:46 توسط پارسا |
|
|
ولادت با سعادت امام حسین(ع) و برادر با وفایش حضرت ابوالفضل(ع) مبارکباد
در تو ,تا دور دستهای زندگی سفر خواهم کرد وقتي به دنيا مي آييم در گوشمان اذان مي گويند ، وقتي ميميريم براي ما نماز مي خوانند ، به راستي زندگي چقدر كوتاه است ، فاصله بين اذان و نماز ..... . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 19:33 توسط پارسا |
|
|
>>بعثت رسول خدا ، حضرت محمد بر همه شما عزيزان مبارك باد << لحظه ها را پشت سر گذاشتیم مثل برق به سوی اینده شتافتيم . سادگی و صداقت دوران کودکی را با دروغ های دروان جوانی عوض کردیم . صداقت بازی های کوچه های خاکی را با دروغ رنگ کردیم . حال به دنبال چه هستیم ؟ به کدامین عشق باید دلخوش بود ؟ به کدامین حرف باید ماند ؟ ........... از بد حادثه جایی هم برای رفتن نداریم . به کدام توشه جمع نکرده باید مطمئن بود ؟ با خودم می گویم ان راننده کامیون چقدر زیبا نوشته بود که « کاش زندگی دنده عقبی داشت » کاری نمی شود کرد عمر از دست رفته بر نمی گردد . دنیا را که ارزان از دست دادیم کاش اخرتمان را ارزان از دست ندهیم .............. نه آتشم كه زیر خاكسترم كني نه دروغم كه معصومانه باورم كني نه شعارم كه ساده دلانه از برم كني من شعرم ! نه آوازي كهنه ام كه از يادم ببري نه کوچه ای قدیمی که آسان از آن گذری نه قصه ی کوتاه دیروز که گفته اش شمری من امروزم ! مثل شعري نگفته اما نرفته از ياد مثل گرده هاي گل در كف باد مثل اشک و سکوت و لبخند و فریاد من رازم ! خوب ديگه بريم سراغ دانلودهاااااا
اقا يا خانوم " م.ح " اينم سه تا اهنگ زد بازي
اینم اهنگهایی که شادی شان پال خواسته بودن
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 10:16 توسط پارسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
انتظار واژه ي غريبيست
كه روزها يا شايد ماههاست كه با ان خو گرفته ام......... به نام یگانه هستی من پارسا هستم 18 سال دارم . بچه زنجان هستم . خوشحال میشم اگه شما عزیزان با نظراتتون منو در پیشبرد این وبلاگ کمک کنید . |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
| پیوندها |
|
هک اهنگ ترفند سفری به درون مهدی جون مرد شب سودای دل کلبه ازادی فاطیما تنهایی بانوی اردیبهشت الهه شب خاله مینا ستاره سربی خودمو عشقه ارزو |
|
RSS
|